صلاح کار کجا و من خراب کجا-غزل شماره 2

صلاح کار کجا و من خراب کجا-ببین تفاوتِ رَه کز کجاست تا به کجا - غزل شماره 2 از دیوان حافظ

صلاح کار کجا و من خراب کجا-غزل شماره 2
0

صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا؟

ببین تفاوتِ رَه کز کجاست تا به کجا

دلم ز صومعه بگرفت و خِرقِهٔ سالوس

کجاست دِیرِ مُغان و شرابِ ناب کجا؟

چه نسبت است به‌ رِندی صَلاح و تقوا را؟

سماعِ وَعظ کجا نغمهٔ رَباب کجا؟

ز رویِ دوست دلِ دشمنان چه دریابد؟

چراغِ مُرده کجا؟ شمعِ آفتاب کجا؟

چو کُحلِ بینشِ ما خاکِ آستانِ شماست

کجا رَویم بفرما ازین جناب، کجا؟

مَبین به سیبِ زَنَخدان که چاه در راه است

کجا همی‌ رَوی ای دل بدین شتاب کجا؟

بِشُد! که یادِ خوشش باد روزگارِ وصال

خود آن کِرِشمه کجا رفت و آن عِتاب کجا؟

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست

قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا؟

 

 

صَلاح ِکار کجا و منِ خراب کجا؟
ببین تفاوت رَه کز کجاست تا بکجا!
این غزل نغز وزیبا،تقابل جهان بینیِ حافظ باجهان بینی متشرعیّن ِ یکسویه نگرجاهلانه هست. متعصّبین ِ داعشانه اندیشانی که درآن دوره، حاکمیّت داشته وعرصه رابرعاشقان وآزادگان روشنفکری چون حافظ تنگ کرده بودند. خوشبختانه یاشوربختانه درعصرما نیزنمونه ای ازآن جاهلیّتِ وحشی باسواستفاده ازدین،قرآن وتفسیرهای غلط، باعنوان (داعش) ظهورکرد تا مانیزپس از قرنها بسهولت توانسته باشیم تصویری ازآن دوره ی تاریک ِجاهلیّت درذهن داشته باشیم.!
ازهمین آغازسخن، حافظ تفاوت این دوجهان بینی رااززمین تاآسمان دانسته، تامخاطبین غزل هیچ نسبتی بینِ اندیشه های لطیفِ او وزاهد وواعظِ ریاکار وخشونت طلب قائل نباشند.
دراین بیت حافظ ظاهراً "تابه کجا" رابه گویش شیرازی بکاربرده است. باتوجّه به اینکه درمصرع اوّل (ب) "خراب کجا" ساکن خوانده می شود درمصرع دوم نیز اگر"تابه کجا" به گویش شیرازی و"تابکجا" یعنی "ب" ساکن خوانده شود آهنگ شنیداری بیت یکسان می شود. این هم ازشیرینکاری حضرت حافظ است. شاید قصد داشته درهرکجا که این غزل موردبحث قرارمی گیرد مخاطبین شعر، گوشه ی چشمی نیز به گویش شیرین شیرازی که همان زبان محاوره ای حافظ بوده داشته باشند.
"صَلاح کار" درجامعه ای که حافظ می زیسته، زهدفروشی ِ زاهد، تظاهربه پاکدامنیِ عابد وجلوه ی واعظ برفراز منبربوده است. حافظ که باکشفِ حقیقتِ عشق ومحبّت ،خودرا خیلی زود ازقشریّونِ خودبین جداکرده، وراه دیگری پیش گرفت،درهمه جاازقول واززبان آنها خودرا"خراب، لااُبالی،رند و..." وآنهارا (شیخ پاکدامن،زاهد،عابد، واعظ، مُحتسب ،ناصح،مدّعی، صوفی وصاحب کرامت و...) می نامد تا مخاطبین شعر،آزادانه قضاوت نمایند وراه درست ازنادرست راتشخیص ودست به انتخاب بزنند.
دراین آوردگاه،عشق دریکسو و ترس درسوی دیگرصف آرایی کرده است. عاشق هرگزبه طمع یاازروی ترس واجبار به هیچ چیز عشق نمی ورزد.عاشقی که مدّنظر حافظ است فقط وفقط ازروی تمایل درونی،آزادانه وبا اشتیاق به معشوق اَزل عشق می ورزد وازهیچ چیز حتّا آتش دوزخ نمی هراسد وبه بهشت نیزذرّه ای طمع ندارد. امّا زاهدِ متعصّبِ خودبین، ازروی ترس ازآتش دوزخ، ترس ازنرفتن به بهشت،ترس ازدادن مقام ،وووووپرهیزگاری می کند وبه دروغ خودرامنزّه نشان می دهد.
رسالت حافظ درتمام اشعاری که سروده، این است که مارادریافتنِ پاسخ به این سئوال یاری دهد که: "آیا من درطول زندگی ومواجهِ با مشکلاتِ پیش روی، ترس راانتخاب خواهم کرد یاعشق را" ؟
معنی بیت:
صلاح ومصلحتِ کاردراین جامعه ای که من درآن نفس می کشم شامل: عبادت وتقوا وپرهیزگاری ازترس، ریاکاری وخودنمایی ازترس،وهمه ی اَعمالیست که زائیده ی ترس هستند، من کجا واین کارهاکجا ؟ من بابی پروایی عاشقم،رندم،خراب وخمار وبی سروسامانم،ببین تفاوت راهِ ما ازکجا تابه کجاست؟ فاصله ی مابسیارزیاداست؟
من طریق عشق ورندی اختیارکرده و خودرا به خطرانداخته وآرامش وآسایش خویش رافدای باورها و اعتقادات خود نموده ام. من به سببِ انتخابِ طریق عشق، تصمیم به مصلحت اندیشی وسروسامان بخشیدن به زندگی راندارم، من ترسی ندارم، من نمی خواهم تازُهد وتقوایی پیشه گیرم که زائیده ی ترس من بوده باشد! بهترآن است که خراب وخماردرخرابات بمانم تااینکه از روی ترس درمسجد وخانقاهی که دراشغال ِعُلماوفقیهانی باتفکّرداعشیست به عبادت بپردازم. مایل ومشتاقم باهمین سینه ی چون دیگِ جوشان ودیده ی چون رودِخروشان بسازم وبسوزم امّا درویشی آزاد وبی پروا باقی بمانم.
چون مصلحت اندیشی دوراست زدرویشی
هم سینه پُرازآتش،هم دیده پُرآب اُولی

دلم زصومعه بگرفت وخرقه ی سالوس
کجاست دیر مغان و شرابِ ناب کجا
درنظرگاه حافظ،عبادتگاهایی مثل: صومعه،مدرسه، خانقاه ومسجد جایگاهی برای،ترسیدن، ریاکاری وخودنمایی هستند(البته به سببِ تفکّرخوبینانه ای که متولّیانِ این مکانهاداشتند و بابرداشت های نادرست ازدین ومذهب،ترس رابر مردم تلقین می کردندتابه مقاصد شخصی خودبرسند.)همچنین درنگرش حافظ، دیرمغان، خرابات ومیخانه،مکان های برای بی پروایی، برای پالایش روح وروان ازنیرنگ ودروغ وتظاهر ومهمّترازهمه محلّی مناسب برای زدودن ِترس وبُزدلیست.
حافظ از"خرقه" نیزبه همان میزان که ازصوفی دلزده ست بیزارهست، وبراین باوراست که "خرقه پوش" باپوشیدن خرقه، وتظاهربه پاکدامنی خودرا انگشت نما وازخَلق جدا کرده است. "خرقه" نمادِ فریبکاری ونیرنگ وترس می باشد.
سالوس: فریبکاری؛ چرب زبانی، ریاکاری
ظاهراًحافظ درایّام جوانی مدّت ِ کوتاهی درصومعه به دنبال جویای حقیقت بوده، وبه صوفیگری پرداخته، لیکن خیلی زود به ریاکاری صوفیان پی بُرده ونه تنها خودرا ازصفوفِ آنها جداکرد بلکه درمقابل آنها جبهه گیری نیز نمود وتاآخرعمرتامی توانست شیوه های فریبکاری آنهارابَرمَلا ودست به آگاهسازی مردم زد.
دیرمُغان: معبد وعبادتگاهِ زرتشتیان، که ظاهراًدرآنجا شرابخواری نیزمجازبوده است.
گفتم شراب وخرقه نه آئین مذهب است
گفت این عمل به مذهب پیرمغان کنند.
ناگفته نماندکه دراشعارحافظ ارادتِ خاصّی نسبت به دیرمغان ،پیرمغان (زرتشت) خراباتِ مغان به چشم می خورد.
ازآستان پیرمُغان سرچراکِشیم
دولت درآن سرا وگشایش دراین دراست.
موج این ارادت آنقدرمشهود وملموس است که بعضی ها بااستنادبه این اشعاربراین گمان هستند که حافظ دراواخرعمر به دین زرتشتی گرویده بوده ! امّا بنظرمی رسد چنین برداشتی درست نیست. اصولاًحافظ رانمی توان درهیچ مذهب ومَسلکی قرارداد. جهان بینی اوفراشمول ومنحصربفرد است وازاین جهت تنها می توان او را "آزاداندیش" نام نهاد وبس. گرچه ارادتِ اونسبت به مذهب زرتشت قابل انکارنیست.
ازآن به دیرمُغانم عزیزمی دارند
که آتشی که نمیرد همیشه دردل ماست.
ویا:
به باغ تازه کن آئین دین زرتشتی
کنون که برافروخت لاله آتش نمرود
ووووو..که پرداختن به آنها ازحوصله این بحث خارج است بگذریم.....
معنی بیتِ دلم زصومعه بگرفت و.... :
ازفضای ریاکارانه ی خانقاه و خرقه ی نیرنگ وفریب، دلگیروبیزارشده ام؛راهِ دیرمغان رانشانم دهید تا با نوشیدنِ شرابِ نابی که بیشتردر آنجایافت می شود خودراآرام سازم.
حافظ دراینجا گریزی به دوران قبل ازحاکمیّتِ تفکّرداعشی، زده وازآن روزگاران یادکرده که معابد زرتشتی برپابوده وبه هرکس که به دنبال شراب ناب وخالص می گشته، این معابد ومکانهاراکه شراب های نابی داشتند نشان می دادند تابرای خود ازآنجاشراب تهیّه کند. اشاره به این مطلب دارد ومی فرماید: که چنان ازریاکاران دلگیرشده ام که فقط شراب های ناب زرتشتیان می توان دردِ مراتسکین بخشد یاری کنیدتابه دیرمغان راهی پیداکنم.
خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان
زین فتنه ها که دامن ِ آخرزمان گرفت.

 

چه نسبت است به رندی صَلاح و تقوا را؟
سَماع وَعظ کجا؟ نغمه ی رُباب کجا
؟
رندی: درظاهر والبته ازنظرگاهِ زاهد وواعظ، همان لااُبالیگری وبی قیدوبندی وپشت پازدن به ارزشهای اجتماعی و اخلاقیست. امّادرنظرگاه حافظ، رند یک انسان پاکدل،پاک نیّت وپاک کرداریست که ازبندِ تعلّقاتِ دنیوی رَسته وتبدیل به انسانی آزاده وفرهیخته شده است لیکن همچنان درظاهر همان لااُبالیِ بی قید و بند وخوشگذران است.زاهد فقط ظاهر گناه آلود اورامی بیند وبه غلط درمورد اوداوری می کند.
سماع: شنیدن وگوش فرادادن،ضمن آنکه در اصطلاح درویشی، عبارتست ازرقص همراه با آواز خوانی
حافظ مثل همیشه هردومعنی سماع را مدِّ نظرقرارداده ومضمونی زیبا، به یاد ماندی واثربخش خلق کرده است. ضمن آنکه هنگامی که معنی دوّم سماع یعنی رقص وآواز درذهن می پیچد، قداستِ کاذب وپوشالی ِ مجلس ِوعظ را برباد سُخره می سپارد ودرهم می شکند.
ازطرفِ دیگرمعنی دوّم ِ سماع (رقص وآواز) بلافاصله با درآمیختن ِ بانغمه ی رُباب، فضایی دلنشین ازرقص وموسیقی درذهن مخاطبِ شعر برپامی کندوحظّی روحانی بردل او می نشاند. لذّتی که نصیب ِمخاطب می گردد سببِ همگرایی وهمفکری ِ اوباشاعر می شود. یعنی مخاطب نیز دردل خود به چنین باوری دست پیدامی کند که آری اگرقراربراین باشد که برفراز منبر،واعظانی متکبّرو فریبکار وعلمایی باتفکّرشیطانی همچون ابوبکرالبغدادی ها یاوه سرایی کرده وبه ترویج جنگ وخونریزی وخشونت بپردازند، ترکِ آن مسجد و پناه بردن برمیکده واستماع ِنغمه ی رباب وتار وتنبور ازهرعملی واجب ونیکوتراست.
رُباب: سازیست رشته ای که با کمانه (آرشه) نواخته میشود و یکی از انواع آن کمانچه است. صورت تکامل یافته ی آن ویلن امروزی است.
درنظرگاه حافظ، چنین واعظانی که اندیشه های پوسیده و باطل دارندو شوربختانه درهمه ی اعصارو دورانها نیزباشکل وشمایل گوناگون ظهور کرده وباحضورخود زمین رابه گند می کشند، صدایی آزارنده وخوفناک دارند. آنهامُدام از آتش سوزنده ی دوزخ، جنگ وخون ریزی وخشونت وبریدنِ سر مخالفین سخن می گویند ودردل مردم ورُعب ووحشت ایجاد می کنند‌.در حالی که درمحفلِ سماع و موسیقی، نغمه ی دلنوازرباب همراه باآوازهای خیال انگیز می پیچد ومردم رابه اوج لذت می برد. حافظ دراین بیتِ جادویی، تفاوت های فاحش ِ اندیشه های لطیف عشق ورزی را بانگرش وباورهای واعظان متحجّر ومتظاهرمقایسه کرده وباچیدنِ تنها چندواژه ی انگشت شماردر کنارهم، نتیجه ای باورنکردنی و عظیم گرفته است.
وقتی تصوّرمی کنیم که حافظ این مقایسه ی سماع وعظ ونغمه ی رباب را،درزمان ِ حاکمیّتِ متعصبیّن یکسویه نگر وهمفکرانِ سلفی ها ووهابیّون آن دوره مطرح ساخته وقداستِ پوشالیِ آنان رابه بادطنز وطعنه سپرده است،بی اختیار انگشتِ بُهت وحیرت به دندان می گزیم که این نادره گفتار روزگار، صاحب ِ چه شهامتی بودا وچه شجاعتی داشته که این چنین بی پروا،یک تنه به صفوفِ باطل آنان می زده ومشتهای توخالیشان راوامی کرده است؟!
معنی بیت : دنیای رندی واندیشه های حافظانه، با عوالم تقوی و زُهد وپرهیزگاری ازروی نیرنگ وترس، قابل قیاس ومقایسه نیستند وهیچ نسبت و خویشاوندی با یکدیگرندارند! نسبت این دونگرش به یکدیگر، مثل نسبتِ شنیدنِ سخنان وَهم انگیزواعظ است با شنیدنِ آهنگِ خیال انگیزموسیقی وآوای خوش غزلخوانی.
دل به مِی دربند تا مردانه وار
 

 

زروی دوست دل دشمنان چه دریابد؟
چراغ مرده کجا ؟ شمع آفتاب کجا ؟
دراینجامنظورازدشمنان، همان متحجّرانِ خشکه مغز هستند که عشق رابرنمی تابند وعاشقان رابه هرزگی،بی بندوباری وهوسرانی متّهم می کنند. آنها چون دلهای تیره وپُرازکینه دارند به همه چیز بدبین هستند، بنابراین قادربه درکِ عالم عاشقی نبوده واز زیبائیهای رخسار دوست نیزچیزی درک نمی کنند وهیچ بهره ای ازلطایفِ عاشقی نمی برند.
معنی بیت:
دلهای تیره ی کینه توزان، از روی زیبای دوست نمی توانند چیزی درک کنند.آنهامعنای زیبایی رانمی فهمند وحق دارند که عشق رابرنتابند! کج فکری، خودپرستی، بُخل وحسد ،ریاکاری وفریبکاری، ودروغ دلهای آنها راتیره وتارو دیدگانشان راکورکرده است.
رخساردوست شمع همیشه فروزان آفتاب و دلهای دشمنان چراغ های خاموش ومرده اند.وتفاوت این دو اززمین تاآسمان است واین کوته فکرانِ خشکه مغز ازدرکِ این تفاوت عاجزند.
اورابه چشم پاک توان دیدچون هلال
هردیده جای جلوه ی آن ماهپاره نیست
چوکُحلِ بینشِ ماخاکِ آستان شماست
کجا رویم بفرما از این جناب کجا ؟
کُحل: کوبیده ی سنگ سیاه رنگی است که برای تقویت به چشم می‌کشیده‌اند. سُرمه
بینش: دیدن،دراینجا به معنای چشم
جناب: آستان
خطاب به معشوق می فرماید:
وقتی خاکِ آستان منزلگاهِ شما سُرمه ی چشمان ماست،دیگرجایی عزیزتر ازاینجاکه برای ماوجود ندارد بفرمایید از این آستان کجا برویم؟ جایی نداریم.
مارابرآستان توبس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحّم غلام را
مَبین به سیبِ زنخدان که چاه در راه است
کجا همی‌ روی ای دل بدین شتاب کجا؟
سیب زنخدان: گِردی چانه راکه شبیه سیب است. سیب زنخدان گویند.
چاه: گودی وفرورفتگی ِچانه ، وقتی کسی عاشق می شود و دل به سیب زنخدانِ معشوق می ببندد دچار گرفتاری ها ومشکلاتِ عاشقی می شود. شاعران به همین سبب این گودیِ چانه را "چاه" نامیده اند.
معنی بیت:
ای دل زیادبازیگوشی مکن وچشم از زنخدان ِ خوبرویان بردار،جاذبه ی ِ زنخدان آنهابسیارفریبنده و دلرباست وتورابه سمت خودمی کشد وناگهان درمی یابی که چاه افتاده ای! دراین راه(عشقبازی) شتاب مکن که طریقی بس خطرناک است واز هر سمت وسو تهدیدهاست.
ببین که سیب زنخدان توچه می گوید؟
هزاریوسف مصری فتاده درچهِ ماست.
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کِرشمه کجا رفت و آن عِتاب کجا
بشد: بسر رفت، سپری شد.
ایّام روزگار وصال خیلی زودسپری گشت یادش به خیر وخوشی باد. افسوس آن ناز واَدا وافاده وآن تندخویی های دلبرانه تمام شد و معلوم نیست که آن همه خوشی و سعادت کجارفت. دراین جهان هیچ چیزپایدارنیست وهمه چیزدرنهایت فنامی گردد.
ای حافظ اَرمراد میسّرشدی مدام
جمشیدنیزدورنماندی زتختِ خویش
قراروخواب ز حافظ طَمع مَدار ای دوست
قرارچیست صبوری کدام و خواب کجا؟
حافظِ عاشق پیشه همیشه بی خواب وبی قراراست. چراکه خاصیّتِ عشق درابتدای کار بی تابی وبی قراریست. عشق وقتی دردلی پدیدار می گردد خواب وخور وصبر بربادمی رود باید طاقت آورد تا طوفانها فرونشیند و ساحل اَمن و آرامش وصال پدیدارگردد.
معنی بیت:
ای دوست، ازحافظِ عاشق، توقّع آرامش وصبوری نداشته باش، در نظرمن شکیبایی وقرار وخواب وخور معنایی ندارند. نه تنها من که:
هرجاکه دلیست درغم تو
بی صبر وقرار وبی سکون بادگردنِ سالوس وتقوا بشکنی

رای خود درباره این پست انتخاب کنید
  • icon
  • icon
    نظرات
      arrow