اشعار زیبای عید نوروز (2)

اشعار زیبای عید نوروز (2)



شعر عید نوروز

 

نوروز روز خرمی بیعدد بود

روز طواف ساقی خورشید خد بود

 

مجلس به باغ باید بردن، که باغ را

مفرش کنون ز گوهر و مسند زند بود

 

آن برگهای شاسپرم بین و شاخ او

چون صدهزار همزه که بر طرف مد بود

 

نرگس بسان حلقهٔ زنجیر زر نگر

کاندر میان حلقهٔ زرین وتد بود

 

اندر میان لاله، دلی هست عنبرین

دل عنبرین بود، چو عقیقین جسد بود

 

آن خاک هست والد و گل باشدش ولد

بس رشد والدی که لطیفش ولد بود

 

ابر گهرفشان را هر روز بیست بار

خندیدن و گریستن و جزر و مد بود

 

خورشید چون نبرده حبیبی که باحبیب

گاهیش وصل و صلح و گهی جنگ و صد بود

 

چشم خجسته را مژه زرد و میان سیاه

پرده زبرجدین و عقیقین رمد بود

 

سنبل بسان زلفی با پیچ و با عقد

زلف آن نکو بود که به پیچ و عقد بود

 

بادام چون شیانی بارد به روز باد

چون دست راد احمد عبدالصمد بود

منوچهری 

 

شعر کوتاه درباره ی عید نوروز, شعر درمورد عید نوروز

 شعر برای عید نوروز

 

جهان از باد نوروزی جوان شد

زمین در سایهٔ سنبل نهان شد

 

قیامت می‌کند بلبل سحرگاه

مگر گل فتنهٔ آخر زمان شد؟

 

ز رنگ سبزه و شکل ریاحین

زمین گویی به صورت آسمان شد

 

صبا در طرهٔ شمشاد پیچید

بنفشه خاک پای ارغوان شد

 

بهار آمد، بیا و توبه بشکن

که در وقتی دگر صوفی توان شد

 

ز رنگ و بوی گل اطراف بستان

تو پنداری بهشت جاودان شد

 

ولیکن اوحدی را برگ گل نیست

که او آشفتهٔ روی فلان شد

اوحدی 

 

شعر عید نوروز, شعر در مورد عید نوروز

شعر کوتاه درباره عید نوروز

 

رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود

درود باد بر این موکب خجسته، درود

 

به کتف دشت یکی جوشنی است مینا رنگ

به فرق کوه یکی مغفری است سیم اندرود

 

سپهر گوهر بارد همی به مینا درع

سحاب لؤلؤ پاشد همی به سیمین خود

 

شکسته تاج مرصع به شاخک بادام

گسسته عقد گهر بر ستاک شفتالود

 

به طرف مرز بر آن لاله‌های نشکفته

چنان بود که سر نیزه‌های خون‌آلود

 

به روی آب نگه کن که از تطاول باد

چنان بود که گه مسکنت جبین یهود

 

صنیع آزر بینی و حجت زردشت

گواه موسی یابی و معجز داوود

 

به هرکه درنگری، شادیی پزد در دل

به هرچه برگذری، اندهی کند بدرود

 

یکی است شاد به سیم و یکی است شاد به زر

یکی است شاد به چنگ و یکی است شاد به رود

 

همه به چیزی شادند و خرم‌اند و لیک

مرا به خرمی ملک شاد باید بود

ملک‌الشعرای بهار 

 

شعر کوتاه درباره ی عید نوروز, شعر درمورد عید نوروز

شعر عید نوروز

 

خوش آمد باد نوروزی، خوش آمد

بنفشه در چمن شاد و کش آمد

 

به آب و سبزه و گل می‌کشد دل

که آب و سبزه و گل دلکش آمد

 

خوش آمد پیش گل، می‌گفت بلبل

خوش آمدهای او گل را خوش آمد

 

گل خوشبوی نیکو رو ندانم

چرا فرجام کارش آتش آمد؟

 

تن چون پرنیان گل چه بینی؟

تو طالع بین که خارش مفرش آمد

 

از آن نرگس برآمد خوش چو پروین

کزین طاس نگون، نقشش شش آمد

سلمان ساوجی 

 

شعر عید نوروز, شعر در مورد عید نوروز

 شعر درباره عید نوروز

 

روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت

هر کسی با شاهد و می راه صحرا بر گرفت

 

گرد ره بر چشم خود نرگس که دردش هم نکرد

خوبرویی را که پا بهر تماشا برگرفت

 

سرو با خوبان خرامش کرد و نی می خواست، لیک

پا نکردش پا اگر چه بیشتر پا برگرفت

 

هست صحرا چون کف دست و بر او لاله چو جام

خوش کف دستی که چندین جام صهبا برگرفت

 

نرگس اندر پیش گل، گر جام می بر سر کشید

باغبانش مست و لایعقل از آنجا برگرفت

 

لاله را سودای خامی بود، با صد شربت ابر

از دماغ لاله نتوانست سودا بر گرفت

 

در چمن رفتم که نرگس چینم از پهلوی گل

چشم نتوانستم از روهای زیبا برگرفت

 

کار با دیوانگی افتاد خسرو را، از آنک

سر ز می خوردن نخواهد ساقی ما برگرفت

امیرخسرو دهلوی

 

  بیشتر بخوانید: اشعار زیبای عید نوروز

 

شعر کوتاه درباره ی عید نوروز, شعر درمورد عید نوروز

شعر کوتاه درباره ی عید نوروز

 

خیمه نوروز بر صحرا زدند

چار طاق لعل بر خارا زدند

 

لاله را بنگر که گویی عرشیان

کرسی از یاقوت بر مینا زدند

 

کارداران بهار از روز گل

زال زر بر روضه خضرا زدند

 

از حرم طارم نشینان چمن

خرگه گلریز بر صحرا زدند

 

گوشه های باغ ز آب چشم ابر

خنده ها بر چشمهای ما زدند

 

در هوای مجلس جمشید عهد

غلغل اندر طارم اعلا زدند

 

باد نوروزش همایون، کاین ندا

قدسیان در عالم بالا زدند

 

مطربان طبع خسرو گاه نطق

طعنه ها بر بلبل گویا زدند

امیرخسرو دهلوی

 

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته 

 

 

انتخاب رنگ