ستاره ای در قرن طلایی نویسنده ها - بانک اطلاعات عمومی

۱۳۹۷/۰۴/۲۸ ستاره ای در قرن طلایی نویسنده ها

			
		ستاره ای در قرن طلایی نویسنده ها



این بار از نویسنده معروفی یاد می کنیم که در عمر کوتاه 44 ساله خود، غنی ترین آثار ادبی را به وجود آورد تا آن جا که ماکسیم گورکی، تولستوی، بورنین و کوپرین آثارش را بسیار ستودند. نویسنده ای که در پایان عمر با بیماری جانسوز سل بدرود زندگی گفت.پانزدهم ژوئیه مصادف با صد و چهاردهمین سال مرگ آنتوان چخوف، نویسنده بزرگ روسی است. با آن که چخوف زندگی کوتاهی داشت و همین زندگی کوتاه م همراه با بیماری بود اما بیش از 700 اثر ادبی آفرید. او را مهم ترین داستان کوتاه نویس برمی شمارند که در زمینه نمایش نامه نویسی نیز آثار برجسته ای از خود بر جا گذاشته است. وی را پس از شکسپیر بزرگ ترین نمایش نامه نویس می دانند.


نگاهی گذرا به زندگی چخوف
چخوف 29 ژانویه‏ 1860 در شهر تاگانروک، در جنوب روسیه، شمال قفقاز، در ساحل دریای آزوف به دنیا آمد. پدرش مغازه خواربار فروشی داشت و مرد مذهبی و خشنی بود و فرزندانش را تنبیه بدنی می کرد. روزهای یک شنبه پسرانش (او پنج پسر داشت که آنتوان دومین آن ها بود.) را مجبور می کرد به کلیسا بروند و در گروه همسرایانی که خودش تشکیل داده بود، آواز بخوانند و اگر اندکی ابراز نارضایتی می کردند، آن ها را با چوب تنبیه می کرد.همچنین آن ها را در ساعاتی طولانی، حتی در زمستان های سرد، در مغازه اش به کار می گرفت. آنتوان درسال 1867 در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه دینی یونانی آغاز کرد اما دو سال بعد در کلاس اول مدرسه عادی به تحصیل خود ادامه داد. پدر چخوف شیفته موسیقی بود و همین شیفتگی او را از داد و ستد بازداشت و به ورشکستگی کشاند.


او سال 1876 از ترس طلبکارانش به همراه خانواده به مسکو رفت و آنتوان تنها در تاگانروک باقی ماند تا تحصیلات دبیرستانش را به پایان برساند. او در سال های پایانی تحصیلات متوسطه اش در تاگانروک به تئاتر می رفت و نخستین نمایش نامه خود به نام بی پدری و بعد کمدی «آواز مرغ بی دلیل نبود» را نوشت. چخوف در نیمه سال 1880 تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته پزشکی در دانشگاه مسکو آغاز کرد. در همین سال نخستین مطلب او چاپ شد، برای همین این سال را مبدا تاریخی آغاز نویسندگی چخوف برمی شمارند.


چخوف بعد از پایان تحصیلاتش در رشته پزشکی به طور حرفه ای به داستان نویسی و نمایش نامه نویسی روی آورد و در 1885 همکاری خود را با روزنامه پتربورگ آغاز کرد.


وی در 16 ژوئن 1904به همراه همسرش اولگا کنیپر برای معالجه به آلمان، استراحتگاه بادن ویلر رفت. در این استراحتگاه حال او بهتر می شود اما این بهبودی زیاد طول نمی کشد و روز به روز حال او وخیم تر می شود. اولگا کنیپر در خاطرات خود شرح دقیقی از روزها و آخرین ساعات زندگی چخوف نوشته است. ساعت 11 شب حال چخوف وخیم می شود و اولگا پزشک معالج او، دکتر شورر را خبر می کند. اولگا در خاطراتش می نویسد:«دکتر او را آرام کرد. سرنگی برداشت و کامفور تزریق کرد» .


کمدی هایی پر از تراژدی
چخوف چند ماه پیش از مرگش، شاهد موفقیت آخرین شاهکارش، نمایش نامه باغ آلبالو، روی صحنه بود.


داستان این نمایش نامه درباره خانواده ای اشرافی است که زیر بار قرض، شاهد از دست رفتن ملک محبوب موروثی شان هستند اما آخرین فرصت های نجات آن را در خواب و خیال های خوش و رخوت آلود گذشته از دست می دهند.


چخوف نمایش نامه خود را یک کمدی سبک توصیف می کرد، در حالی که کنستانتین استانیسلاوسکی، کارگردان نامدار تئاتر مسکو، آن را یک تراژدی روسی می خواند و با همین برداشت، نمایش نامه را روی صحنه برد و موفقیت بزرگ دیگری را در کارنامه خود و چخوف به رغم اختلاف نظر با او به ثبت رساند.


از این اختلاف نظر ها در زندگی هنری چخوف کم نبود. او در قرن مشاهیری همچون تولستوی، داستایوسکی، تورگنیف، ویکتور هوگو، ایبسن، نیچه و واگنر زندگی می کرد. قرنی که بینش تراژیک در سراسر اروپا مترادف نام هنر بود.


توماس مان این قرن را به جنگل غول ها تشبیه می کند؛ جنگلی آراسته به افکار ابرمردانه فلسفی، رمانتیسم شاعرانه و انقلابی، موسیقی سمفونیک، اپراهای عظیم واگنری و آرمان گرایی سنگین و نمادین تئاتر ایبسن.


در چنین اوضاعی، چخوف کمدی می نوشت. آن هایی که مثل استانیسلاوسکی کارهایش را می ستودند، از بیم آن که مبادا جدی گرفته نشوند، از هر فرصتی برای تزریق ولو اندکی تراژدی، چه روی صحنه نمایش و چه در نقد و نظر بر داستان هایش استفاده می کردند. درباره شخصیت های داستان های بی شمارش حاشیه پردازی می کردند، ردشان را در زندگی واقعی نویسنده می جستند و به این ترتیب، سر نخ های درست و نادرستی برای جلب خوانندگان بیشتر به سوی قصه ها به دست می دادند.


داستان و ضد داستان
داستان های چخوف با آن که موفقیتی برای نویسنده شان به ارمغان آوردند، چندان هم با ذائقه زمان خود سازگار نبودند. مشکل این داستان ها که امروز به چشم خوانندگان، به شدت روسی می رسند، به نظر برخی صاحب نظران و منتقدان سنتی زمان چخوف در این بود که «اصلاً روسی نیستند» .


تولستوی با همه فراستش زمانی که به حمایت از داستان های چخوف برخاست، نمایش نامه های او را یکسره رد کرد و در جایی آن ها را تقلیدی از آثار ایبسن خواند. او به انتخاب خود، فهرستی از داستان های مورد علاقه اش را از میان آثار فراوان چخوف تهیه کرده بود و بر آن ها ارج می گذاشت. نمایش نامه ها را نمی پسندید و می گفت هیچ اتفاق نمایشی و مهمی در آن ها نمی افتد. شخصیت ها در اتاق نشیمن روی نیمکت می نشینند و بر می خیزند چون کار دیگری برای انجام و جای دیگری برای رفتن ندارند.


چخوف با لبخند به این انتقادها گوش می کرد. شب های زیادی را به شهادت نامه هایش به «سورین» از خواب برمی خاست و با شور و هیجان و تحسین فراوان، رمان "جنگ و صلح" را می خواند. رمانی که «پیر»، بدیل ادبی نویسنده در آن به جاهای مهمی سر می زند و کارهای مهمی انجام می دهد. (از جبهه جنگ بازدید می کند، به یاری زخمی ها می شتابد، زمانی که مسکو زیر سم سواران فرانسوی تخلیه می شود، در کمین ناپلئون می نشیند به این امید که او را بکشد و به مصیبتی بزرگ و تاریخی خاتمه دهد...)


چخوف شب های زیادی را سرمست از ماجراهای شورانگیز و قلم سحرآمیز تولستوی به صبح می رساند ولی زمانی که پشت میزش می نشست آثاری می نوشت که در اغلب شان اتفاق مهم و دراماتیکی نمی افتاد. چخوف نویسنده عصر رمان های قطور شورانگیز و سرشار از توطئه و تعلیق، در آثار خود به ارائه برش هایی از زندگی روزمره مردم اکتفا می کرد. دهقان و کارمند دولت، سرباز و صاحب منصب، کشیش، درشکه چی، معلم روستا، دانشجو و ده ها و صد ها آدم معمولی دیگر دست مایه آثاری بودند که ذائقه زمانه را به چالش می کشیدند.


میراث چخوف
صدها داستان کوتاه و بلند، ده ها نمایش نامه، کتاب جامعی در باره جزیره ساخالین، مجموعه ای بزرگ و ناشمرده از نامه ها و یادداشت های روزانه، حاصل زندگی کوتاه و پربار چخوف است که زمانی در پاسخ دوست جوان نویسنده اش ایوان بونین گفته بود فکر نمی کند هیچ کدام از این آثار، بیش از هفت سال پس از مرگش خوانده شوند و زمانی که بونی، دلیل عدد هفت را می پرسد در پاسخ به خنده می گوید، بسیار خب، هفت سال و نیم. امروز اما واقعیت این است که این آثار از همه فراز و نشیب های بیش از یک قرن پر تلاطم پس از نویسنده شان به سلامت عبور کرده اند. طنز چخوف اگر چه در همایش های با شکوه نجات بشریت، جایی که اندیشه و هنر بسیاری از بزرگان مورد سوء استفاده قرار می گیرد غایب است اما هربار که توفان ها فرونشسته، سربلند و تسلی بخش همچون پزشک درد آشنای روح انسان به یاری آمده است.


چخوف در ایران
چخوف در ایران با ترجمه های صادق هدایت، محمدعلی جمالزاده، بزرگ علوی، عبدالحسین نوشین و کاظم انصاری برای نخستین بار به خواننده فارسی زبان معرفی شد. سیمین دانشور، هوشنگ پورنظر، کامران فانی، داریوش مؤدبیان، احمد گلشیری، بهروز تورانی، رضا آذرخشی و هوشنگ رادپور از دیگر مترجمان بعدی آثار چخوف به زبان فارسی هستند.


مجموعه 10 جلدی داستان های چخوف ترجمه استپانیان و نامه های او ترجمه ناهید کاشی چی توسط انتشارات توس به چاپ رسیده است.


یکی از زندگی نامه های چخوف به قلم هانری تروایا، ترجمه علی بهبهانی و ویرایش جهانگیر افکاری توسط انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شده است.

 

روزنامه خراسان

ستاره ای در قرن طلایی نویسنده ها

مطالب دیگری که شاید به خواندن آنها علاقه‌مند باشید